نظام الدين شامى

18

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

سوار شده تير و تركش بر پشت اسپ برميان بست و توكّل بر حضرت نعم الوكيل كرده روى در بيابان نهاد و از درياي بلا بساحل نجات رسيد چون حاجى برلاس ازين معنى خبر يافت ايلچى فرستاده نصيحت كرد كه زنهار از آب آمويه نگذرى و سخن مرا گوش دارى وظيفه آنست كه چون لشكر چول كش بما تعلق دارد ايشانرا بيرون آرى و بجانب عبد الله و زنده حشم روانه شوى و مقدّمه و منقلاى لشكر ما باشى كه من امير چوغان را با لشكرى تمام بمدد و معاونت تو در عقب مىفرستم امير صاحب‌قران بدين معنى شادمانه گشت و بر موجب وصيّت او كار كرد و روانه شد تا بترمد رسيد شيخ على جورجرى خواست كه مقابله و مقاتله كند امير صاحب‌قران بيك حمله او را از جاى بر داشت و تا ترمد كهنه بدوانيد و لشكر او را متفرّق كرد ذكر آمدن پادشاه توغلوق تيمور بولايت ماوراء النهر بار دوّم پادشاه توغلوق تيمور چنانچه از پيش ذكر رفت چون بولايت و تختگاه خود رسيد لشكرى بىقياس جمع كرد و متوجّه ديار ماوراء النهر گشت و به شهر خجند رسيد امير بايزيد كمر انقياد و مطاوعت برميان جان بست و امير بيان هم در مقام انقياد باستقبال او بسمرقند آمد و امير حاجى برلاس با امرا مشورت كرد و گفت امرا را در مخالفت پادشاهان يمنى نمىباشد توكّل بر خدا كرده پيش او رفت درين اثنا پادشاه بگرفتن امير بايزيد امر فرمود و امير حاجى برلاس ازين و هم الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين را كار فرموده بگريخت و روى بولايت كش نهاد و اهل ولايت را كوچ كرده از آب آمويه گذرانيده بولايت خراسان درآمد و امير صاحب‌قران باشارت دولت روزافزون روى بجانب پادشاه نهاد و با امير حميد كه از قبيلهء كرايت پيش پادشاه مقرّب بود و بعقل و كفايت مشهور و بكارسازى و برآوردن مهمّات خلق معروف ملاقات كرده سخنان معقول دلپذير تقرير كرد امير حميد او را به حضرت پادشاه برد و شرف قبول و تربيت‌يافته حكم شد كه تومان ولايت كش به دو مفوّض باشد و ده هزار مرد در عهدهء ايالت و كفايت او بود و حكم يرليغ نافذ شد تا لشكرها مرتّب داشتند و هم در زمستان متوجّه جانب امير حسين شدند و در روزى كه صفّ جنگ كشيدند كيخسرو از لشكر امير حسين